تبليغاتX
تا......خفگی
جایگاه زن در نزد ایرانیان باستان


 

 

نگاره هاي تراشيده شده بر جان سخت سنگهاي تخت جمشيد و در ميان صف هاي طولاني آورندگان هدايا ، به دربار تخت جمشيد ، تصويري از پيكر هيچ زني ديده نمي شود . نه در تخت جمشيد كه در هيچ كدام از نگاره هاي بازمانده از آن دوران چنين نگاره اي را نمي توان يافت . براستي چرا چنين است ؟ ايرانيان باستان جايگاه زن را چگونه مي شمردند ؟

در نگاه نخست و با قضاوتي زود هنگام ايرانيان باستان را متهم به مرد سالاري نماييم . اما به هيچ روي چنين نبوده است . ايرانيان آن دوران براي زن و جايگاه او احترامي شايان در نظر داشته و برابري زن و مرد از بديهي قوانين اجتماعي پدران ما بوده است . فر و شكوه و ارجمندي هر فرهنگي را بايد در احترام آن فرهنگ يا كيش بر زن و جايگاه او ارزيابي كرد . در ميان پدران ما جايگاه زن آنچنان بالا بوده كه در هر ديدگاه او را برابر مرد مي ديدند .

بانو كه در اصل از واژه « ريتاباگيانو» آمده است به معني پرتوي يزداني است . در زماني كه در تمام گيتي زن را كنيز مي انگاشتند و حتي مردان را نيز به بردگي مي بردند . ايرانيان زن را به وزارت و سركردگي سپاه مي گماردند .

در كيش ايرانيان مردان حق انتخاب تنها يك زن را داشتند و ازدواج با بيش از يك زن ، گناهي همسنگ بت پرستي ، خودكشي و بيدادگري مي بود . زن در چشم پدران ما ، زاده هنر و سراپا مهرباني بود . زن را سرچشمه مهر مي شمردند كه از او تربيت فرزندان به ثمر مي رسيد . زن را داراي سرشتي از مجموعه ي هنرهاي گيتي مي دانستند و او را برخلاف ديگر مظاهر نشاني از اوج پاكي و راستي مي انگاشتند .

فرزندان خود را به زنان پارسا مي سپردند تا رسم پارسايي بياموزند و پيمان همسري بستن با زن نيك كردار را از سربلندي مرد مي دانستند . كوروش هخامنشي همواره در سخنان خود از دانايي و پارسايي مادرش مي گفت و او را مي ستود .

پارسا در ديدگاه ايرانيان باستان فرشته ي عشق و وفاداري (سپنتا آرميتا ) شمرده مي شد . اختيار گزينش همسر در ايران باستان بر عهده دختر بود و والدين تنها حق معرفي كردن خواستگار را داشتند و اين دختر بود كه در نهايت ، همسر خود را گزينش مي كرد . اين رفتار شايسته جز بر آن نبود كه در ايران باستان زن را صاحب شعور و تفكر كامل دانسته و برابري زن و مرد بدون كوچكترين شائبه رعايت مي گرديد .

آنجا كه ازدواج و همسر گزيني پيماني مقدس شمرده مي شد ، طلاق و جدايي بسيار سخت و نكوهيده بود و در مقابل مردان و زناني كه ازدواج كرده بودند احترام و جايگاه بالاتري نسبت به افراد مجرد داشتند .

ايرانيان تشويق مي شدند كه يكديگر را براي همسر داشتن ياري كنند . از آنجا كه طلاق در آيين ايرانيان اختياري نبود ، به همين دليل در ابتداي زناشويي مهريه نيز نوشته مي شد . اصولاً در ايران باستان بسياري از زمينه هاي هنري نظير معماري و موسيقي عرصه رشد و نشانگاه بزرگي زنان بود .اين باور بودند كه زن در آفرينش از بهترين خصائل بهره برده است و ايزد به گاه آفريدن اولين زن گيتي ، تخم و مهر مادري را در او كاشته است . پيكرش را  به زيباترين گونه تراشيده و گيسوانش را آراسته است و تمام آنچه از زيبايي هاي خود داشته ، به زن ارزاني كرد . دستانش را سرچشمه هنرهاي بسياري قرار داد و مهر او را در دل آدمي نهاد . آوردن فرزند را از همين رو به زن واگذاشت كه مهر آور آفرينش بود

تمام اين انديشه هاي سترگ بود كه اگر زني گناهي مي كرد بسيار نكوهيده تر از مرد گناهكار بود . چرا كه زن را نشانه مهر ايزدي مي شمردند و زني كه از اين داده هاي ايزدي بهره نمي برد ، ناسپاس ايزد مي شمردند .

به هر روي زن ايراني همواره ارزش و جايگاهي بالاتر از ديگر زنان داشته و دارد ، اين تنها خويشتن زن ايراني است كه بايد دوباره به خود آيد و جايگاه والاي خود را به كف آورد .و اگر زن ايراني خود را از هنرها و سرشت نيكويش سربرگرداند و اين نعمت را پاس نداشت ، آن را به تمامي بانوان ايران نسبت ندهيم .


 

2 نگاشته شده در  جمعه 18 خرداد1386 15:38  به قلم نامسلمان  | 

هر ساله با نزدیک شدن به سالگرد بت کبیر فعالیت ها ومناسبت های گسترده ای در سطح کشور برگزار می شود گفتم بهتر است من هم سهمی داشته باشم پس صلاح دیدم با تصاویر خونین فرودگاه سنندج سال 58 گوشه ای از جنایت های این مردخدا را افشا کنم ! اری عکاس این عکسها جهانگیر رزمی سردبیر روزنامه اطلاعات است که برای حفظ جانش مجبور شد نامش رابه مدت 27 محفوظ نماید بعدها  عکسها در روزنامه های پر تیراژ جهانی چاپ وبه عکاس ناشناس جایزه پولیتزر تعلق گرفت

اینها همه ایرانی هستند ایرانی ..

 

 

 

2 نگاشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386 17:45  به قلم نامسلمان  | 

شریعتی ........ جاخالی

 

هفت پلی تکنیکی در بند را آزاد کنید


 

مقدمه:
پس از کودتاى سال سى و دو، جمعى از فعالين جبهه ملى که غلظت اسلامى بيشترى داشتند، مانند بازرگان، سحابى، طالقانى و نزيه از جبهه ملى دوم جدا شده و نهضت آزادى را تشکيل دادند. اين جريان اهداف و آرمانهاى خود را در مبارزه اسلامى ضد ديکتاتورى، ضد سلطنت و ضد کمونيسم جستجو ميکرد. جلوگيرى از تضعيف روز افزون مذهب محور اصلى فعاليت اين جريان بود. مطلوب و قابل قبول کردن اسلام از جانب کسانى مانند مهندس بازرگان و سحابى که سعى ميکردند قوانين و فرمول هاى فيزيک و رياضيات را براى اثبات نجاست و طهارت و علمى بودن قضيه آب کر بکار ببرند، از جمله تلاشهاى اين جريان براى جلوگيرى از دست رفتن نفوذ مذهب در اين دوره بود. علاوه بر اين، جهت مرتبط ساختن اسلام تشيع با مسايل سياسى و اجتماعى روز ايران، اين جريان، مجموعه فعاليتهايى را در "انجمن ماهانه دينى" در دستور کار قرار داد که از اواخر سال ١٣٣٩ مباحث اسلامى و موضوعات سياسى و اجتماعى روز را مورد بحث قرار مى دادند. کسانى که در اين فعاليتها سهيم بودند، علاوه بر دست اندرکاران نهضت آزادى، عبارت بودند از مرتضى مطهرى، محمد بهشتى، و على شريعتى.

 

علی شریعتی ....


شريعتى پرچم دخالت فعال مذهب در سياست و مسائل اجتماعى در ايران طى دهه هاى چهل و پنجاه را بلند کرد اين فعاليتها را در نهضت آزادى آغاز کرد. شريعتى با الهام از فرانتس فانون، معتقد بود استعمارگران با عبارات فريبنده اى نظير حقوق از دست رفته زنان، جاى پايشان را در جوامع تحت سلطه باز مى کنند. شريعتى مى گفت ما در مقابل آنچه که رضا شاه بر سر زنان آورد مسئول هستيم. ما مسئوليم که رضا شاه خود را پرچمدار رهايى زنان کرد در حاليکه عمل او حيله غرب براى منحرف کردن اذهان ما از مبارزه عليه غرب، فروش محصولات آرايشى اروپا و توليدات مربوط به رواج سکس بود. شريعتى معتقد بود که براى ايجاد بازار مصرف غرب، زنان و سنت و سليقه مردم در کشورهاى مسلمان را تغيير مى دهند. شريعتى مدرنيسم نسبى زندگى مردم را تقليد از غرب و بخشى از توطئه اى عظيم که آن را امپرياليسم فرهنگى ميخواند، مى دانست و آن را مشکل اصلى مردم قلمداد مى کرد. از نظر او موج غربزدگى باعث تهى شدن مردم از ارزش هاى سنتى و فرهنگى جوامع جهان سوم مى شود.
شريعتى تصوير زن مدرن و غربى را داراى دو وجه مى داند: بعنوان موضوع سکس، نقش زن اين است که تمرکز حواس و انرژى مردان و روشنفکران و متخصصين را بر هم بزند، اوقات فراغتشان را پر کند و مانع از پرداختن آنان به مسائل مربوط به مبارزه عليه امپرياليسم و غرب بشود. وجه دوم نقش زن است که امپرياليسم براى تشويق مصرف گرايى و افزايش و فروش توليداتش، زنانى را خلق مى کند که بجز جاذبه جنسى چيزى ندارند، يعنى زنانى يک بعدى هستند. از نظر شريعتى، زنان دروازه اى بودند که از طريق آن امپرياليسم، قلعه را فتح مى کرد. نفوذ امپرياليسم فرهنگى از طريق تبديل زنان به عروسکهاى غربى ميسر مى گرديد.
از اين طريق، به نظر او سکس، جايگزين عشق شد. زنها ابزار تغيير جامعه از جامعه معنوى - سنتى به يک جامعه بدون معنويات و مصرف کننده، گشتند. و بدين سان، غرب و ارزشهاى غربى، مردم شرق را از خود تهى کرده و همه را از هندو، ايرانى، ترک، بوديست، مسلمان سياه و ... يکسان و تک بعدى و به مصرف کنندگانى بدون هيچ گونه هوش و ابتکار و مقلدين طوطى وار فرهنگ غربى تبديل مى کنند.
شريعتى، زن را عنصرى کليدى در حفظ سنن و روابط اقتصادى و فرهنگى "خودى" مى داند که بدليل "حساسيتش"، وقتى که جامعه چيزى ندارد به او بدهد و راه حلى براى رنج هايش که تحت نام مذهب و سنت به او تحميل شده، پيش رو بگذارد، سريعا به عامل فرهنگ غربى تبديل ميشود. شريعتى در مورد موقعيت زنان در غرب مى گويد: "در غرب، حقوق فردى زن و استقلال اقتصادى اوموجب عدم وابستگى زن به مرد شده و در نتيجه ديد اقتصادى (مادى) و منطق سرد حساب جانشين عشق در رابطه مرد و زن مى گردد و زن از وظيفه اى که در خانواده دارد، غافل ميشود" از نظر او آزادى جنسى زن باعث شده که وضعيت خانواده در غرب نابسامان شود، چرا که همخوابگى زن با مرد قبل از ازدواج و آزادى جنسى زن، جاذبيت جنسى او را براى مرد کاهش داده و بتدريج از بين مى برد. زن و مرد در اين رابطه خسته کننده و خالى از عشق و محبت، فرزندانى تحويل جامعه مى دهند که آنها هم مانند ساير "حرامزاده ها"، نجات خود را در الکل، اعتياد و خودکشى جستجو مى کنند. زنان در اين مناسبات در پس هر رابطه اى با مردان، به شکار مردان ثروتمند پرداخته، تا اهداف مادى خود را دنبال کنند.
شريعتى آزاديهاى اجتماعى، فردى و جنسى زنان در غرب را ناشى از واکنش شديد به اجحافات کليساى کاتوليک در قرون وسطى قلمداد مى کند و با اشاره به جدا شدن مذهب از زندگى اجتماعى مردم، وجود جوامع سکولار در غرب، آزاديها و حقوق زنان، ازدواج غير مذهبى و رابطه خارج از ازدواج زن و مرد را تهى شدن مردم از معنويات و علت روى آورى آنان به خودکشى دانسته و اين ارزشها را به استهزا مى گيرد.
از نظر او فقدان وجود يا تضعيف نقش مذهب باعث ميشود که رابطه زن و مرد آن کشش و جاذبه جنسى (تئورى آتش و پنبه آخوندها) را در جوامع مذهبى نداشته باشد. از اين رو رابطه زن ومرد را تکرارى و بيهدف که خيال و احساس "مرد" را "تحريک" نمى کند، مى داند.  چرا که نه "رازى" و نه "معمايى" را در وصال يکديگر احساس مى کنند. در اين رابطه، مهارت زن در امور و رفتار جنسى، مرد را متنفر ميکند و نمى تواند مرد را نگه دارد و اين رابطه را برايش "سير کننده" بنمايد. زن هميشه با خاطره صدها مقايسه، مرد فرسوده اش را در آغوش مى گيرد.  زن بخاطر روح حساسى که دارد، نه موجودى خيال انگيز، معشوق عشق هاى بزرگ، پيوند تقدس، مادر، کانون الهام، بلکه يک کالاست.
شريعتى در مورد خانواده و طلاق مى گويد: "همچنان که با قوانين منطقى و مصلحتى با هم شريک شدند و خانواده تشکيل دادند، از هم جدا مى شوند و خانواده مى پاشد. زيرا باز همان بينش و همان منطق و روح و امکانات ادامه دارد. مردى که طعم صدها آغوش گرم و جوان را چشيده و زنى خسته و از جوش افتاده و پخته که تسلط اش در رفتار جنسى مرد را متنفر مى کند، نمى توانند رابطه اى ادامه دار با هم داشته باشند.
شريعتى در تقبيح زن شهرى و مدرن معاصر و در حسرت از دست رفتن گذشته، به تقديس زن روستايى مى پردازد و چنين تصوير رمانتيکى از زندگى پر مصيبت و خشن زن در روستا تصوير مى کند و مى گويد: "او زن ايلى و روستايى ما نيست که هم در گله و مزرعه با مردش کار بيرون مى کند و در توليد و درآمد سهم دارد و هم کارخانه، هم وجين مى کند، علف مى دهد، درو مى کند، ميوه و انگور و پنبه مى چيند، چهارپايان را آب و علف مى دهد، شير مى دوشد، از شير، کره و ماست و پنير و کشک و غيره براى خودش يا فروش مى سازد، پنبه و پشم مى زند، نخ مى ريسد، پارچه مى بافد، لباس مى دوزد، و در عين حال بچه شير مى دهد، غذا مى پزد و خانه را اداره مى کند و احيانا در خانه هم کار توليدى دستى و هنرى دارد. هم همسر است و هم دايه و هم مادر و هم کارگر و هم هنرمند و هم پرستار. به آزادى نهال هاى باغشان مى رويد و بپاکى قمريان صحراشان عشق مى ورزد و عاشقانه همچون آهوان دشت هاى سرزمين شان بچه مى زايد و مادرى ميکند و همچون کبوتران ماده به جفت خويش و به آشيانه خويش وفادار مى ماند و در اين خانه بى در و ديوار و با اين پيوند بى بند و بى افسار، آزادى خويش را در ازاى عشق به همخانه و خويشاوندان خويش مى بخشد و ... و بالاخره پنجه هايش در مزرعه خاک مى فشاند و در خانه طفلش را ناز مى کند و در خوابگاه شوى خسته اش را مى نوازد و در بازار زيباترين معجزه و رنگ و نقش را مى آفريند
شريعتى مانند آل احمد، مدرنيسم را سيل مهاجم انديشه برانداز و فرهنگ کش و پوک کننده اى مى داند که نسل جوان و تحصيل کرده ما را فرا گرفته است و آخوندها را سرزنش مى کند که به جاى روى آورى به سياست و تلفيق مذهب وحکومت و رسالت ابلاغ حقايق، جز يک رساله عمليه در آداب طهارت و انواع نجاسات و احکام حيض و نفاس و شکيات نماز کارى نکرده اند.
شريعتى در توصيف روشنفکر مورد نظر خود مى گويد: " روشنفکر امروز ما ديگر آن غربزده قرتى و بيگانه با مردم که در گذشته بود، نيست. او امروز از اين که ماشاالله ديگر زبان فارسى اش را پاک فراموش کرده، فخر نمى فروشد. ديگر آن نسل شوم ميرزا ملکم خان لاتارى و آقا سيد حسن خان تقى زاده آخوند فکلى شده نفتى انقلابى و علامه آزاديخواه فراماسونى و .. . که مى گفتند بايد از فرق سر تا ناخن پا فرنگى شويم، روشنفکرانى که تخم غربزدگى را در ايران پاشيدند و با خون و نفت آبياريش کردند تا مزرعه آباد و حاصلخيزى براى چريدن استعمار ايجاد کنند، نيست. "
شريعتى به شيوه رايج آخوندها، تلاش مى کند علوم جديد را جزيى از تعاليم کتاب آسمانى قرآن جا بزند. براى مقبول و علمى نشان دادن نظرات خود از واژه هاى غربى و مارکسيستى استفاده مى کند. گويى اين اسلام و قرآن است که وجود مکاتب فلسفى، تاريخ، جامعه شناسى و انسان شناسى را موجب شده است. اهميت دادن قرآن به نان در آيه يا سوره اى را بعنوان اهميت دادن اسلام به اقتصاد و نظام اقتصادى جامعه، مخالفت على امام اول شيعه با خلفاى بنى اميه را بعنوان تشيع مذهب اعتراض محرومان و ستم ديدگان، نگران بودن ابوذر در جايى براى فقرا در جامعه قبيله اى شبه جزيره عربستان را بعنوان سوسياليستى بودن اسلام جا مى زند.
شريعتى بطرز ماهرانه اى از توضيح موقعيت و جايگاه زن در اسلام طفره رفته و در مقابل با دادن تصويرى رومانتيک و مدرن از دختر پيغمبر در جامعه قبيله اى ١٤٠٠ سال پيش شبه جزيره عربستان، زنان ايران در دهه هفتاد قرن بيستم را فراخوان مى داد که اين زن را سمبل زندگى فردى و اجتماعى خود قرار دهند. شريعتى بعنوان يک آخوند بى عمامه، نمى توانست مثل آخوندها اسلام را تبليغ کند. در جامعه اى که مذهب در آن بى اعتبار شده، مردم وسيعا به ارزش هاى نوين روى آورده و بشدت به شيوه زندگى مدرن در اروپا تمايل نشان مى دهند، شريعتى نمى توانست توضيح المسائل خمينى و خويى و احاديت نوشته شده از جانب محمد باقر مجلسى را تبليغ کند. شريعتى براى تبليغ اسلام، از ترمينولوژى مارکسيستى و غربى استفاده مى کرد و اگر اين واژه هاى و ترم ها را از آثارش حذف کنيد، چيزى جز تعاليم توضيح المسائل ها و رساله هاى پوسيده آيات عظام از آن باقى نمى ماند.
شريعتى و افراد نظير او در کشورهاى خاورميانه از جانب اسلام شناسان و شرق شناسان به لقبهايى نظير پرچمدار رنسانس اسلامى و مدرنيست اسلامى و اسلام گراى رفرميست لقب گرفته اند، نه تنها خواهان هيچ نوع تغييرى در قرآن و احکام اسلامى در تطبيق با نيازهاى جوامع معاصر نبوده اند، بلکه برعکس مدافع سرسخت حاکميت سياسى و اجتماعى اسلام بر زندگى مردم و بويژه زنان بودند. اين اسلاميستهاى "مدرن" و رفرميست" تلاش کرده اند با استفاده از سمپاتى و تمايل مردم به غرب، احکام و اوامر ارتجاعى ١٤٠٠ سال قبل جوامع بدوى و قبيله اى صدر اسلام را در پوشش مفاهيم، مکاتب و ارزشهاى برخاسته از جوامع اروپايى به مردم قالب کنند. شريعتى و امثال او نه تنها خواهان هيچ گونه تغييرى در اسلام نبودند، بلکه برعکس خواهان اعمال ارتدکسى اسلام بودند.

 

2 نگاشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386 13:20  به قلم نامسلمان  | 

زن درفلسفه وفرهنگ اسلامی:

 در مازندران سربازان گمنام آدم ربایی می کنند، در پلی تکنیک اول مظلوم نمایی می کنند و به خودشان فحش می دهند و بعد چماقداران را به جان دانشجویان می اندازند و در دانشگاه تهران ، دانشگاه مادر، شیخی را به ریاست می گمارند تا او با همکاری آخوندزاده های به اصطلاح اصلاح طلب اتاقهای دانشگاه را به حجره های حوزه تبدیل کند....ادامه اش در خبرنامه امیر کبیر بخوانید


                                                        

زن درفلسفه وفرهنگ  اسلامی:

اديان و مذاهب رنگارنگ در طول حيات بشر، همواره ابزارى براى خفه کردن و سر بزير نگه داشتن مردم بوده اند. فلسفه وجودى کليه مذاهب، توجيه نابرابرى هاى اقتصادى، اجتماعى و جنسى و فرودستى زنان است. جايگاه زن در مذاهب مختلف، انعکاس الهى و آسمانى جايگاه زمينى زن در جوامع طبقاتى و مرد سالار است. زن در روى زمين و در جامعه نابرابر و مرد سالار، بى ارزش و حقير شمرده مى شود تا منفعت هاى سياسى و اقتصادى نظام حاکم برآورده شود و مذهب، اين بى ارزشى و ستم را در آيه هاى آسمانى و از زبان فرستادگان اش توجيه و تقويت مى کند. مذاهب فرودستى زنان در برابر مردان را اراده خدا و ابدى قلمداد مى کنند
در فلسفه اسلامى، جنسيت زن غير قابل مقاومت است، مانند رادار اشعه اى از آن ساطع مى شود که مردان را از خود بيخود و فلج مى کند. زن منشا ناامنى و اضطراب مرد است. جنسيت زن اگر مورد برخورد مناسب قرار نگيرد، موجب فساد و فتنه شده، توجه مردان را از خدا منحرف کرده و نظم جامعه را به هم مى ريزد. از اين رو چنانکه فمينيستهاى اسلامى با افتخار اعلام مى کنند، در اسلام بر خلاف مذاهب يهود و مسيحيت، به تمايلات جنسى زن اهميت داده شده، اما به منظور آرام کردن زنان و دفع شر ناشى از وجود آنان. اما مفهوم فتنه در عين حال تناقض عجيبى را نمايندگى مى کند. از يک سو زنان که از لحاظ ظرفيت عقلى و مغزى از مردان پائين ترند، قدرت استدلال آنان ضعيف و تسلط کمترى بر احساساتشان دارند، در عين حال در مقابل مردان، کنترل بسيار بيشترى بر تمايلات جنسى شان دارند و مردها، آنان را تحريک نمى کنند.
 در فلسفه، شريعت، فقه و سنت اسلام، زنان شکننده اند و در طبيعت و خلقت آنهاست که غلط رفتار کنند. بنابراين به مردان آموزش داده مى شود که با اعمال غلط زنان با مدارا رفتار کنند ، چرا که اين اعمال در طبيعت و سرشت زنان است. در اسلام، اعمال و افکار زنان بايد بر طبق محدوديتهاى ذاتى و استعداد فطرى پائين تر آنان ارزيابى شود. زن هر چه بتواند به مدارج عملى و اجرايى بالايى هم برسد، باز هم طبق فلسفه اسلام و احکام آن، عقلش ناقص است، نبايد با او مشورت کرد چون رايش ضعيف و عزمش سست است. در فرهنگ اسلامى، مردى که با زنان مشورت مى کند، ملعون است. اسلام به مردان اندرز مى دهد که اگر هم با زنان در امرى مشورت مى کنند، عکس آن عمل کنند چون شيطان نهفته در سرشت زنان، سررشته امور را بدست مى گيرد.
بر اساس فقه اسلامى، زن نصف مرد است. بر طبق اين احکام، شهادت زنان، و حق ارث آنان نصف مردان استاسلام نيز مانند ساير مذاهب، نمى تواند همچون سد و مانعى در مقابل تحولات و پيشرفتهاى اجتماعى و بهبود شرايط زندگى انسانها مقاومت نکند و نظام و فرهنگ کهنه و نابرابر را در مقابل دنياى جديد و تحول و پيشرفت، تقويت نکند. مخالفت سرسختانه کليساى کاتوليک با ايده ها و افکار نو و علم، شکنجه و آزار دانشمندان و متفکرين در سراسر قرون وسطى و دشمنى کليه مجتهدين و آخوندهاى ريز و درشت در طول تاريخ معاصر ايران با هر آنچه که نشانى از انسانيت و آزاديخواهى و بشر دارد، خصلت مشخصه مذاهب و اسلام است
در فرهنگ اسلامى، آزادى زن و حضورش در جامعه فساد و هوسرانى است و باعث به خطر افتادن ناموس و اعتبار مرد در جامعه مى شود و ارزشهاى اجتماعى بر اساس انقياد زنان و حفظ ناموس مردان شکل مى گيرد. وظيفه مردان، حفظ ناموس خود يعنى کنترل و انقياد زنان است. شخصيت زن و تمايلات فردى و جنسى او در تناقض با مصالح جامعه است در فرهنگ اسلامى از کودکى به دختر ياد مى دهند که بکارت سرمايه اوست و از دست رفتن بکارت يعنى بر باد دادن حيثيت مردان. طبق اوامر ارتجاعى اسلام مجازات رابطه جنسى خارج از ازدواج و آزاد زن و مرد که زنا ناميده ميشود بسيار سخت، سنگسار در اين جهان و سوزاندن در آن جهان است. بسيارى از زنان در جوامع اسلامى قربانى اين ناموس پرستى کثيف و اين ذهنيت بيمار مذهبى ميشوند. در قرآن  زنا نهى شده و عقوبت سختى براى آن در نظر گرفته شده است  علاوه بر قرآن رساله ها و احکام مجتهدين و آيات عظام که در اينجا مورد بررسى قرار نگرفته اند، مشحون از يک تمايل غير قابل ارضاى جنسى و يک جنون و خشونت آشکار و حيوانى نسبت به زنان است.
در فرهنگ اسلامى زن شايسته کسى است که از ضعف و کمبودهاى فيزيکى و مغزى خود نسبت به مردان آگاه است جاى خود را مى داند کم حرف مى زند و کم ميخواهد، شکننده، احساساتى و وابسته به مردان است. از خطر بروز تمايلات جنسى اش آگاه است ضعف و انفعال خود را پذيرفته و به بخشى از وجودش تبديل شده است. چنين زنى خواسته ها و تمايلات خود را انکار ميکند به مردش خدمت کرده و نيازهاى عديده او را برآورده مى کند چنين زنى احترام و يکسانى و حقوق فردى براى خود نمى خواهد او با صبر و خفت رنج مى برد و تحمل مى کند.
بر اساس باورهاى اسلامى و اوامر رهبران اين مذهب مردان برعکس زنان قوى تر، عقلايى تر، تهاجمى تر و در کنترل احساسات شان قوى ترند. اما مردها بردگان غرايز جنسى و خواهان تسلط بر جسم زنان هستند بر عکس زنان کنترل زيادى بر تمايلات و کشش جنسى شان دارند. زن در فلسفه اسلامى برده عشق است و ميخواهد قلب مردان را تصرف کند مردان بطور طبيعى نياز و تمايل به تملک زنان دارند و زنان هم به طور طبيعى مى خواهند مورد تصرف و تملک مرد قرار گيرند: " زنان کشتزار شمايند، و از هر کجاى کشت خود مى توانيد وارد شويد"
مرد سالارى و فرودستى زن در اسلام خدا زن را در اسلام وظيفه لذت جويى مرد تعريف کرده است. زن به مرد تعلق دارد و بايد در خانه در خدمت مرد باقى بماند. خدا چنان مردان را در تجاوز به حقوق زنان و خشونت عليه آنان آزاد گذاشته که تنها راه محفوظ ماندن زنان براى شوهرانشان اين است که در خانه نگه داشته شوند و در دسترس مردان ديگر نباشند.
طبق احکام اسلامى، زن نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود. بايد خود را براى هر لذتى که مرد از او بخواهد، تسليم نمايد و نبايد بدون اجازه شرعى از نزديکى با مرد خوددارى کند. يعنى به تجاوز جنسى روزمره مرد، تسليم باشد. در صورت اين تسليم همه جانبه و خفت مادام العمر، تهيه غذا، لباس و منزل او بر شوهر واجب است. زنان در ازاى زائيدن، شير دادن بچه و پرورش فرزند، همخوابگى با شوهر و کار در آشپزخانه، از همسرانشان مرد دريافت مى کنند
مطابق احکام اسلامى، زنان به زور و اجبار در يک رابطه زناشويى قرار مى گيرند و به زور هم در آن رابطه نگه داشته مى شوند. بر اساس قوانين اسلامى، بسيارى از اين "زنان"، دختران نه ساله اى هستند که در واقع طبق اوامر ارتجاعى قرآن و احکام آيات عظام، مورد سو استفاده جنسى قرار مى گيرند. در حاليکه اکثر زنان از انتخاب يگانه همسر خود محرومند، به مردان اجازه داده مى شود که براى حفظ خود از گناه و فتنه که مسبب آن زنان هستند، با زنان متعددى، البته با حکم اسلام رابطه داشته باشند. در اسلام مردان حق دارند چهار همسر رسمى و تا بى نهايت صيغه داشته باشند. قرآن در همين مورد مى گويد: از زنان هر چه خوش داريد، دو دو، سه سه و چهار چهار بگيريد
از نظر اسلام، علاقه زن معلول علاقه مرد به زن و وابسته به اوست. زن موضوع سرور و بهجت مرد واقع مى شود. سرشت اسلامى، کليد فسخ ازدواج را به دليل ضعيف و ناقص بودن زنان به مرد داده است. زن احساساتى و وابسته به مردان و توسرى خور و سربزير است. او آرام و ملايم و از تندى و رو دررويى گريزان است. از نظر اسلام، زن رازها را اسرار و افشا مى کند احساساتش را که برعکس مردان زود گذر و غير قابل اتکاست با شيون و ضجه نشان مى دهد. زن نمى تواند به لحاظ منطق و دانش و توانايى هاى هوشى به پاى مرد برسد، چون مغز و جمجمه اش از مردان به مراتب کوچکتر است.
در اسلام، زن شيطانى است که مى تواند مردان و جامعه را منقلب کند. بدليل اغواگرى و و سوسه زنان بايد هميشه بين زن و مرد، فضا و فاصله اى موجود باشد حجاب و پوشاندن زنان در اسلام، براى کنترل زنان و جلوگيرى از نقش مخرب آنان در جامعه است
اسلام ابزارى براى توجيه و تداوم تبعيض و نابرابرى بين انسانها و بين زنان و مردان است. اسلام مردود است، نه بعنوان يک ايدئولوژى و سيستم فکرى در خود و نه صرفا بعنوان خرافه و توهم و تخيل بلکه بدليل نقش و ضرورت اجتماعى آن در توجيه تبعيض و نابرابرى جنسى و عاملل تفرقه بين انسانها بايد افشا و طرد شوعجز و ضعف مطلق انسان اوليه در برابر نيروهاى طبيعى و عدم آگاهى از علت وجودى و منشا اين نيروها تمام ابعاد زندگى او را تحت سيطره قرار داد و او را وادار کرد که خدايان را خلق کرده و به آنان پناه برد و تلاش کند مرحمت آنها را جلب و طبيعت را به کنترل خود درآورد يا حداقل از قدرت ويران کن آن رهايى يابد. اگر خدايان و الهه ها، و مذاهب اوليه، حيات شان را مديون جهل و ناتوانى بشر در مقابل نيروى مقهور کننده و سرسخت طبيعت بودند، ادامه حيات مذاهب، ناشى از وجود آن نيروهاى اجتماعى است که با تکامل جامعه، ظهور طبقات اجتماعى با منافع آشتى ناپذير و سلطه مناسبات طبقاتى بر زندگى بشر حاکم مى شوند. مارکس مى گويد: "مذهب مخلوق انسان در تنگنا افتاده است.
 


منابع:

قرآن، ترجمه مهدى الهى قمشه اى، سوره بقره، آيه ٢٣ /قرآن، سوره نسا، آيه ٣٨ /قرآن، سوره هاى ص، آيه هاى ٥٢-٥٠، و همچنين سوره هاى الواقعه، الرحمن و الدخان، آيه هاى ٧٢-٦٣، ٣٧-٣١، ٢٣- ١٥، و ٥٥ - ٥١ / قرآن، سوره بقره، آيه ٢٢٨ /قرآن، سوره يوسف، آيه ٢٨ /قرآن، سوره نسا، آيه هاى ١٧٧ و ١١ و سوره بقره آيه ٢٨٢ /مارکس، ايدئولوژى آلمانى، انتشارات پروگرس، ١٩٧٦، ص ٢١٠و...

2 نگاشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386 1:31  به قلم نامسلمان  | 

ایت الله یا نشانه خدا
 

 

 

عنوان آیت الله یا نشانه خدا را نخستین بار پادشاه مغول الجایتو که به کوشش علامه حلی مسلمان و شیعی شده و نام سلطان محمد خدابنده را برخود نهاده بود به این فقیه بزرگ شیعه داد و تا سده ها پس از آن هرگز استفاده نشد. صفویان عنوان شیخ الاسلام را بر روحانیون بزرگ شهرها نهادند. در روزگار قاجاران عنوان حجت الاسلام رایج شد و بزرگترین روحانیون با این عنوان شهرت یافتند. آخوند از ترکی مغولی به ایران وارد شد و معلوم نیست که چگونه بار مذهبی یافت. با این حال برخی از بزرگترین مجتهدین با این عنوان شهرت یافتند مانند آخوند خراسانی که هرگز به آیت الله یا آیت الله عظمی شهرت نیافت. ملا نیز از دوره صفویه به این سو پیشوند نام رهبران مذهبی شد و استفاده از آن در دوره قاجاریه بالا گرفت. ولی پس از انقلاب مشروطه و گسترش طنز و نقد از روحانیون، هر دو واژه آخوند و ملا با کوچک شماردن روحانیون مترادف گشت و بیشتر به روضه خوانان و ملایان محلی اطلاق کردید. از سال های پس از مشروطه به تدریج استفاده از واژه آیت الله برای تمایز میان کسانی که با کسب اجازه مقام اجتهاد یافته اند رواج یافت. سید محمد حسین بروجردی، مرجع تقلید دوران محمد رضا پهلوی نخستین کسی است که به آیت الله عظمی شهرت یافت و از آن پس این عنوان بیشتر به مراجع تقلید اطلاق می شد. انقلاب اسلامی به همه این نابسامانی ها پایان داد! پاره ای از آخوندهای کم تحصیل سابق یک شبه آیت الله و آیت الله عظمی شدند و بقیه صاحبان عبا و عمامه به حجت الاسلام و المسلمین شهرت یافتند!

 

 

پی نوشت:

۱-یاد شعر شادروان مسرور افتادم که می فرماید:

«هرآن دغل که به سر بست یک دو گز کرباس،

 فقیه و مفتی و صاحب مناب سلطان شد!»

۲- رفع حجاب حالا سرکوب بی حجاب . یاد رضا خان افتادم و قدیما...

رضاشاه یک سال پس از بازگشت از ترکیه به «رفع حجاب» پرداخت. جز بلوای مشهد و سفراعتراضی آیت الله حاج آقا حسین قمی از مشهد به تهران، کوشش گسترده ای از سوی دیگر روحانیون در اعتراض به رفع حجاب صورت نگرفت. در همین مورد نیز رفتار روحانیون گواه براین است که کوشش قمی از پشتیبانی گسترده برخوردار نبوده است. میرزا محمد آیت الله زاده، فرزند آخوند خراسانی و بلندپایه ترین مجتهد مشهد و شیخ مرتضی آشتیانی کوشیدند تا قمی را از سفر بی فرجامش منصرف سازند. ابوالحسن اصفهانی فرزندش را به ملاقات با قمی فرستاد و به میانجی گری هم او بود که قمی تهران را ترک کرد و به کربلا رفت و تنها واکنش به رفع حجاب، برنخاسته فرونشست.

 

2 نگاشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386 13:49  به قلم نامسلمان  | 

رادان خان
 

رادان در اغاز طرح مبارزه با بد حجابی

 



سردار احمدرضا رادان در خصوص پرسشي درباره نحوه اجراي اين طرح از روز شنبه يکم ارديبهشت 86 گفت؛ «اتفاق خاصي نيفتاده! مي خواهيم يکي از ماموريت هاي ذاتي خود که مدتي در اولويت بود را انجام دهيم».
وي افزود؛ به شواهد و دلايل محکم و متقني دست يافته ايم که نشان مي داد «بدحجابي موجب کاهش امنيت اخلاقي جامعه و ايجاد خلل و کاستي در آن مي شود، بنابراين از آنجا که امنيت و به ويژه امنيت اخلاقي، براي مردم از اهميت فوق العاده و تقريبا بي بديلي برخوردار است، منطق، عقل و تکليف، حکم مي کند که مبارزه با بدحجابي را در شمار يکي از اولويت هاي اصلي نيروي انتظامي قرار دهيم».
سردار رادان ادامه داد؛ معتقدم کنکاش در نظرات مردم، ديدگاه جامعه شناسان، روانشناسان،... و همچنين نظرات علما نشان مي دهد که بدحجابي زمينه نقض برخي هنجار هاي اخلاقي را فراهم مي کند. از سوي ديگر شواهدي نيز در دست است که نشان مي دهد؛ «بدحجابي خانواده ها را نگران و زمينه تعدي و بستر گرايش به برخي آسيب ها را فراهم کرده است».


رئيس پليس پايتخت با اشاره به
خواسته هاي شهروندان در خصوص اجراي اين طرح اظهار کرد؛ شهروندان از نيروي انتظامي مي خواهند که با اراذل و اوباش مقابله کند، مانع ايجاد مزاحمت عد ه اي بيمار و منحرف به نواميس مردم شود، با اعتياد مبارزه و معتادان و زنان خياباني را جمع آوري و با بدحجابي مقابله کند. وي در پاسخ به پرسشي مبني بر اينکه آيا نيروي انتظامي برنامه اي براي تمرکز انرژي و توان روي مسئله بدحجابي دارد؟
گفت؛ چه کسي گفته که ما انرژي خود را فقط معطوف به بدحجابي کرده ايم؟ پليس به هيچ وجه از ساير انتظارات شهروندان غفلت نمي کند، به همين خاطر همراه با مقابله با بدحجابي به صورت قاطع با اراذل و اوباش و کساني که مزاحم نواميس مردم مي شوند نيز برخورد مي کنيم، چرا که اساسا اين چند پديده از جمله عوامل منجر به بروز ناامني اخلاقي شده و در نتيجه بايد همزمان با آنها مقابله شود.


سردار رادان در زمينه ورود به دنياي خصوصي شهروندان، تصريح کرد؛ «کدام افراد جامعه؟ مگر نه اينکه بيش از 80 درصد مردم جامعه معتقدند که بايد با بدحجابي برخورد شود؟» وي ادامه داد؛ بيشتر افراد جامعه يکسري هنجارهايي را تعريف مي کنند و از نهاد هاي امنيتي و انتظامي مي خواهند تا حافظ آن هنجارها و ارزش هايي باشند که هر لحظه ممکن است، از آنها گرفته شود. در جامعه ما هم بيشتر مردم به سبب باورها و عقايد ژرف ديني و ملي خود پوشش
مناسب را نوعي هنجار مي دانند و با نقض آن موافق نيستند و از نيروي انتظامي هم به عنوان متولي حفظ امنيت رواني و اجتماعي مي خواهند که با هنجارشکنان مقابله کند.


سردار رادان افزود؛ بايد پرسيد کدام منطق است که حراست از هنجار عمومي جامعه را ورود به قلمرو زندگي خصوصي افراد جامعه مي داند؟ وي همچنين با بيان اينکه سه شيوه ارشادي، انتظامي و قضائي در برخورد با بدحجابي منافاتي با هم ندارند، اظهار کرد؛ اين سه روش نه تنها نافي يکديگر نيستند، بلکه شيوه هايي هستند که مي توان آنها را روي يک طيف ترسيم کرد؛ ابتدا طيف درخواست و راهنمايي و اطلاع رساني، ميانه طيف برخورد انتظامي و انتهاي آن برخورد قضائي است.
سردار رادان تصريح کرد؛ «داده ها و شواهدي داريم که نشان مي دهد بيشتر افراد بد پوشش، افرادي ناآگاهند و در نتيجه با اندکي راهنمايي و ارشاد، پوشش خود را اصلاح مي کنند، بنابراين ما دوست نداريم که مشکلي براي اين افراد ايجاد شود».


وي در ادامه افزود؛ از سوي ديگر عد ه اي ديگر از
زنان و دختران بد پوشش نيازمند تلنگري هستند تا به خود بيايند، اين افراد لازم است از سوي پرسنل ناجا به مکان هاي خاصي هدايت شوند».
به گفته سردار رادان، «همچنين يک عده بسيار کمي نيز هستند که ممکن است علاوه بر بدحجابي آلوده به برخي کژرفتاري هاي ديگري شده باشند که لازم است به مراجع قضائي سپرده شوند تا برابر معيار هاي قانوني با آنها برخورد شود».


رئيس پليس پايتخت در خصوص آمار و ارقام ارائه شده در خصوص مسائل مربوط به بدحجابي تاکيد کرد؛ در نيروي انتظامي گروه هاي
علمي مختلفي فعال هستند که همراه با گروه هاي مختلف علمي دانشگاه ها، به صورت مستمر مبادرت به انجام پژوهش هاي علمي و نظرسنجي هاي منظم مي کنند. داده ها و اطلاعاتي که من در مصاحبه ها اعلام مي کنم بخشي از يافته هاي اين پژوهش هاست.

                                                                           
                                                                            :پی نوشت  اول: خوانندگان گرامی خودتان درباره اظهارت رادان خان قضاوت کنید
دوم: وجود لچک سیاه تا چه اندازه باعث می گردد حقوق زنان از این که هست بیشتر متضرزنگردد                                                   ؟           

 

2 نگاشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386 4:30  به قلم نامسلمان  | 

شنا کردن بلدی ! پریوش
 

 

امیدوارم این اخرین باری باشد که از فخر اور می نویسم  !
اساسا" هرچه حقیقت درباره پریوش نوشته شود شایعه نامیده می شود وهرکس چنانچه مطلبی درباره اش بنویسد مزدور قلمداد می شود بااین اوضاع واحوال پریوش فکر می کند مردم بیکارنند وفقط می نشینند درباره وی شایعه سازی میکنند نه درمورد شخص ریئس جمهور!
دامنه محبوبیت وتاثیرفخراور در حد کامنتها ولینکهای وبلاگش است خوب جوان است وجویای نام ! وی درمقابل نقد ، چنا ن شکننده است که به جای پاسخگویی واصلاح انچه که پیرامونش اتفاق می افتد خود وطرفدارانش را وا می دارد با تلفن وایمیل به هرکسی که نسبت به وی اعتراض دارد بنای فحاشی بگذارند .
پریوش هرچه می گوید بعدش می نویسد نه مبنای تئوریک نه حاوی نظم واستدلال اساسا" حرف تازه ای هم ندارد که در خور نقد وبررسی باشد .
کار دروغ ودروغ پردازی را به جایی رساند که صدای احمد باطنی ، منوچهر محمدی ، اکبر محمدی ، عمادالدین باقی و دهها نفر دیگر را در اورد ولی متاسفانه از رونرفت که نرفت ودر هر مناسبتی خودش را با انها اویزان میکند .
کسی که توانست احمد باطنی را دوباره به زندان بفرستد تا مباد احمد از اسرار مگو وی چیزی در بیرون بگوید ویا شاد روان اکبر محمدی که یک هفته قبل از مرگش در حضور زندانیان سیاسی اطاق 3 بند 350 قسم خورده بود در صورت زنده ماندن همه مسایل پریوش (لقب فخر اور) را افشای خواهد کرد !
ظرف این سالها توانست خودش را به جای فعال سیاسی جا بزند وسر رسانه های غربی را کلاه بگذارد ! کسی که برای رسیدن شهرت نام وحیثیت هیچکس برایش مهم نبوده است وطوماری از فسادهای اخلاقی را درزیر بغل دارد .
درست عین بوقلون رنگ عوض می کند وبرای بزرگنمایی خود مثل اب خوردن ازافرادی چون  جناب امیر انتظام، طبرزدی، عباس عبدی و حتی ازرضا پهلوی نام  می برد گویی از طریق مصاحبه ها می خواهد بفهماند اینها همه حلقه ها زنجیر او هستند  . اصلا" پریوش در حوادث تیر 1378 دانشجو نبود ولی خودش را در جایگاه(دبیرکل جنبش مستقل دانشجویی) می شناسد. کسی که در ان زما ن سرباز پادگان عشرت اباد بود ودروقایع ان سال به بهمراه سایر سربازان به جلو کوی دانشگاه اورده می شود تا دانشجویان را سرکوب کنند اما از انجائیکه این سرباز از درگیری واهمه داشته با ترفندی محل ماموریت خود را عوض می کند ومامور مراقبت چند دانشجو در بیمارستان میشود.
در دومین سالگرد هجدهم تیربعنوان دانشجوی پرستاری دانشگاه ازاد ارومیه پذیرفته می شود بعد با یکی از دختران همان دانشگاه به تهران می اید وبه جرم رابطه نامشروع در خیابان دستگیر واز طریق دادسرای عمومی ( نه انقلاب) بازداشت وبه زندان قصر که مخصوص چنین جرایمی بود انتقال می یابد.
در این اثنا پریوش کارت دانشجویی خود را به مسئولین حراست زندان نشان می دهد واز انها می خواهد اورا به زندان اوین ونزد منوچهر محمدی و شادروان اکبر محمدی و سایر دانشجویان زندانی ببرند و در این رابطه قول همه گونه همکاری را می دهد. این خواسته کثیف توسط مسئولین اجابت داده می شود . دکتر زرافشان می گوید : وقتی تازه پریوش را به بند ما انتقال دادند به من مراجعه کرد وضمن ابراز برخی از گنده گویی ها که بهش نمی امد اظهار داشت( من عضو کانون نویسندگان ایران هستم ) دکتر که خود سالها عضو این کانون بوده هرگز نامی بنام فخراور نشنیده بود واز روی کنجکاوی ، درتماس تلفن با دوستان کانون موضوع را استعلام که انها نیز چنین وصلی را انکار کردند! این موضوع را باچاشنی طنز به پریوش انتقال دادم تا بداند دروغگویی در زندان سیاسی کار زشت وناپسندی است اما این جوان در کمال وقاحت روبه من کرد وگفت: ((من همیشه عادت دارم بلوف های بزرگ بزنم، چون بلوف های بزرگ برای مردم ایران قابلیت باور بیشتری دارد!!))
بگذارید چند تا بلوف پنوکیویی راباهم مرور کنیم ؛ وقتی در زندان بود می گفت: (شاهزاده)2 رضا پهلوی از من خواسته تا به آمریکا بروم تا چند Ph.D از بزرگترین دانشگاه های آمریکا را برایم بگیرد و قرار است دخترش را هم به من (قالب) –با عرض پوزش- کند. کسی که در زندان به دروغ می گفت، سازمان جهانی پن (Pen)، سال 2006 را به نام من نامگذاری کرده و قرار است در روز تولدم، یک جایزه جهانی دریافت نمایم...
بعد از مرخصی زندان یکسال در تهران و بغل گوش وزارت اطلاعات راست راست راه می رود چطوراورا نمی توانند دستگیر کنند!!؟ بقول خودش در عرض چهار ساعت ویزای ورود به آمریکایش صادر می شود! انوقت منوچهر محمدی که برای معالجه دندانهایش در سال 1384 به مرخصی رفت و چندی غیبت نمود را فوراً وزارت اطلاعات، آنهم در آمل دستگیر و به زندان بر می گرداند. احمد باطنی فقط با دوخط بیانیه درمورد پریوش ارتباطش را مقفود دید آیا به زندان افتادن احمد به اشاره پریوش نبوده(زودتر جلوش را بگیرید و الا همه چیز خراب خواهد شد)  اربابا ن او ترسیده اند که مباد احمد ان روی سکه پریوش را برملا کند ونقشه انها را نقش براب کند
هرکس در مورد عملیاتهای قهرمانه پریوش شک دارد می تواندبا تماس با مادرش از صحت این عملیات ها مطمئن شود والی اخر.....

 

پی نوشت ها:
پی نوشت اول: دروغ های اقای فخر اور در مورد دفتر تحکیم وحدت پست جدیدی را می طلبد که دوستان زحمت این را کشیده اند مرا معاف کنید!
پی نوشت دوم: نوشتن از یک مهره سوخته چنگی به دل نمی زند ولی اگر بازهم لازم شد حرفی نیست

2 نگاشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386 13:17  به قلم نامسلمان  |